تبليغاتX

عمو علی
گفتگو با خـــــــــــــــدا

 

 

تقديم به تمام كساني كه معناي زندگي را به خوبي

 

مي‌شناسند و مي‌دانند كه روح زندگي عشق است و زندگي

 

بي‌عشق بي‌روح‌ترين و زندگي بي‌روح زندگي نيست.

 

 

 

گفتگو با خــــــــدا

 

 

خواب ديدم

 

در خواب با خدا گفتگويي داشتم.

 

خدا گفت: پس مي‌خواهي با من گفتگو كني.

 

گفتم: اگر وقت داشته باشيد.

 

خدا لبخند زد:         God Smiled

 

چه چيز بيش از همه شما را در مورد انسان متعجب مي‌كند؟

 

خدا پاسخ داد. . . .

 

اينكه آنها از بودن در دوران كودكي ملول مي‌شوند

 

عجله دارند كه زودتر بزرگ شوند و بعد حسرت دوران كودكي را مي‌خورند.

 

اينكه سلامتي‌شان را صرف بدست آوردن پول مي‌كنند.

 

و بعد پول‌شان را خرج حفظ سلامتي مي‌كنند.

 

اينكه با نگراني نسبت به آينده، زمان حال فراموش‌شان مي‌شود.

 

آنچنان كه ديگر نه در آينده زندگي مي‌كنند و نه در حال

 

اين‌كه چنان زندگي مي‌كنند كه گويي هرگز نخواهند مُرد.

 

و چنان مي‌ميرند كه گويي هرگز زنده نبوده‌اند.

 

خداوند دست‌هاي مرا در دست گرفت و مدتي هر دو ساكت مانديم.

 

بعد پرسيدم؟

 

به عنوان خالق انسان‌ها، مي‌خواهيد آنها چه درس‌هايي از زندگي را ياد بگيرند؟

 

خدا با لبخند پاسخ داد:

 

ياد بگيرند كه نمي‌توان ديگران را مجبور به دوست داشتن خود كرد.

 

اما مي‌توان محبوب ديگران شد.

 

ياد بگيرند كه خوب نيست خود را با ديگران مقايسه كنند.

 

ياد بگيرند كه ثروتمند كسي نيست كه دارايي بيشتر دارد.

 

بلكه كسي است كه نياز كمتري دارد.

 

ياد بگيرند كه ظرف چند ثانيه مي‌توانيم زخمي عميق

 

در دل‌ كساني كه دوست‌شان داريم، ايجاد كنيم.

 

و سال‌ها وقت لازم خواهد بود تا آن زخم التيام يابد.

 

با بخشيدن، بخشش ياد بگيرند.

 

ياد بگيرند كساني هستند كه آنها را عميقاً دوست دارند

 

اما بلد نيستند احساس‌شان را ابراز كنند يا نشان دهند.

 

ياد بگيرند كه مي‌شود دو نفر به يك موضوع واحد نگاه كنند

 

و آنرا متفاوت ببينند.

 

ياد بگيرند هميشه كافي نيست ديگران آنها را ببخشند.

 

بلكه خودشان هم بايد خود را ببخشند.

 

و ياد بگيرند كه من اينجا هستم.

 

 

           هميشه                            ALWAYS

نويسندهSARALI در جمعه هشتم اردیبهشت 1385 ساعت 3:55 بعد از ظهر | لینک ثابت |


بـــاور كــــــن

 

 

هرچيزي كه تو را بيادم آورد

 

                              زيبــــاسـت

 

 

نويسندهSARALI در چهارشنبه ششم اردیبهشت 1385 ساعت 0:51 قبل از ظهر | لینک ثابت |

پروانه‌ات خواهم ماند . . . .

سلام دوستان عزيز

به خدا خيلي خيلي شرمنده ام كه خيلي دير اومدم و آپ ميكنم

باور كنيد كه بي نهايت سرم شلوغ بوده و همين قدر مي‌اومدم

كه نظرهاي شما عزيزان رو مي‌خوندم و لطف شما شامل حال

ما مي‌شده و مي‌رفتم.

سعي ميكنم كه ديگه زود به زود بيام.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

باز هم يه قطعه ادبي ديگه :

من يك اتفاق كوچيكم كه وقتي مي‌افتم دونيمه مي‌شوم

يك نيمه را باد مي‌برد و نيم ديگر را زني كه نمي‌شناسم.

 

(البته الان ديگه كاملا مي‌شناسم)

نويسندهSARALI در جمعه بیست و پنجم فروردین 1385 ساعت 11:58 بعد از ظهر | لینک ثابت |

عیدانه

 

 

    عید است و آخر گل و یاران در انتظار

ساقی به روی شاه ببین و ماه و می بیار

 

ساقیا آمدن عید مبارک بادت

 

وان مواعید که کردی مرواد از یادت

 

در شگفتم که دراین مدت ایام فراق

 

برگرفتی زحریفان دل و دل می دادت

 

برسان بندگی دختر رزگو به درآی

 

که دم و همت ما کرد زبند آزادت

 

شادی مجلسیان درقدم و مقدم توست

 

جای غم باد مرآن دل که نخواهد شادت

 

شکرایزد که زتاراج خزان رخنه نیافت

 

بوستان سمن و سرو و گل و شمشادت

 

چشم بد دور کز آن تفرقه ات باز آورد

 

طالع نامور و دولت مادرزادت

 

حافظ از دست مده دولت این کشتی نوح

ورنه طوفان حوادث ببرد بنیادت

نويسندهSARALI در دوشنبه بیست و نهم اسفند 1384 ساعت 1:6 بعد از ظهر | لینک ثابت |


اگر قرار باشد كه دنيا ظرف بيست و چهار ساعت آينده به پايان برسد

تمام خطوط تلفن- تالارهاي گفتگو و پست هاي الكترونيك اشغال مي‌شوند.

و همه شاهد پيامهايي از اين قبيل خواهيم بود

                     مرا ببخش و از اينكه تو را آزردم سخت پشيمانم

                                    دوستت دارم و مراقب خودت باش

و گاهي اوقات در خلال پيامها جمله اي بس تكان دهنده به چشم مي‌خورد

                                  همواره به تو عشق مي‌ورزيدم

ولي آنرا با تو در ميان نمي‌گذاشتم. امروز كه گوي عشق و محبت در زمين قرار دارد آنرا تقديم كساني مي كنيم كه دوستشان داريم يا دوستان راستين ما هستند.  شايد ديگر فردايي نباشد.                 

نويسندهSARALI در دوشنبه هشتم اسفند 1384 ساعت 1:4 قبل از ظهر | لینک ثابت |

باران ببار كه دلم هواي يارم كرده است . . .

سلام دوستان خوب من

 

امروز اينجا هوا خيلي سرد شده بود و

 

باران و تگرگ خيلي شديدي هم مي باريد

 

وقتي داشتم زير بارون راه ميرفتم

 

به ياد حرفهاي عشق خودم كه دوست داره زير

بارون قدم بزنه افتادم يهو  يه عشقولانه ديگه زد به كله ام

 

منو و تو و خيابون

 

سه تايي زير بارون

 

انگار همين ترانه رو مي خونديم

 

شونه به شونه هم

 

زير بارون نم نم

 

تو خود شب تو كوچه ها مي مونديم

 

اسم تو بود رو لب من

 

قلبها با هم يكي بودن

 

تنها موندن حالا تو بارون

 

از تو خوندن توي خيابون

 

تو بارون

 

تو شب بي ستاره

 

تنها شدم دوباره

 

چشمهاي من چشمهاتو كم مياره

 

منو ترانه تو دل و بهونه تو

 

بي تو دلم يه دل خوشي نداره

 

 

نويسندهSARALI در سه شنبه دوم اسفند 1384 ساعت 2:38 قبل از ظهر | لینک ثابت |

یه جور عشق
عشق زیر باران ایستادن و با هم خیس شدن نیست

               

                    عشق آن است که یکی برای دیگری چتر شود

 

                                و او هرگز نفهمد که چرا خیس نشده است

 

نويسندهSARALI در پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1384 ساعت 7:40 بعد از ظهر | لینک ثابت |

عاشقانه زني را دوست داشتن ------- To Love a woman lyrics

                      

نمي دانم چرا  ولي او مرا ديوانه مي‌كند

 

نمي‌دانم كه چه كار مي‌كند ولي اختيارم را از دست مي‌دهم

 

اي كاش اجازه مي‌داد همان مردي باشم كه مي‌خواهم

 

به هرحال او مي‌تواند مرا مانند يك كودك بي‌پناه رها كند

 

            

نمي‌دانم چه‌طور، ولي او مي‌تواند

 

وقتي مي‌خواهم گريه كنم مرا بخنداند (آه، بله)

 

به من مي‌گويد كه اختيارم دست خودم است ولي مي‌دانم كه اين يك دروغ است

 

و براي من اهميتي ندارد كه او فردا هم تو را مانند امروز دوست داشته باشد

 

مي‌تواند تو را در ابهام نگه دارد ولي اگر پيش تو بماند از آن تو خواهد بود

 

و اين همان احساس زني را دوست داشتن است

 

زني را دوست داشتن

             

اگر در چشمانش نگاه كني مي‌تواني ببيني

 

كه روح زيباي او تو را تا ابد اسير خود كرده است (بله تا ابد)

 

خودت مي‌داني كه ديگر هرگز نمي‌تواني زني مانند او را پيدا كني

         

پس او را با اين فكر كه

 

آيا فردا هم تو را مانند امروز دوست خواهد داشت، از دست نده (از دست نده)

 

مي‌تواند تو را در ابهام نگه دارد ولي اگر پيش تو بماند از آن تو خواهد بود

 

و اين همان احساس زني را دوست داشتن است

 

تنها يك زن را

         

آه مي‌تواند تو را غرق شادي كند

 

آه مي‌تواند شادي را از تو بگيرد (تمامش را)

 

و چه درست و چه غلط  مي‌داني كه همه كاري خواهي كرد

 

كه زني را دوست بداري

 

تنها يك زن را

       

 

آه مي‌داني (بله مي‌دانم، مي‌دانم)

 

كه فردا هم تو را مانند امروز دوست خواهد داشت(تورا دوست دارد)

 

مي‌تواند تو را در ابهام نگه دارد ولي اگر بماند از آن تو خواهد بود (اگر بماند از آن تو خواهد بود)

                                               

    

 

و اين احساس (من مي‌گويم)

 

و اين احساس (اين احساس)

 

و اين احساس زني را دوست داشتن است

 

زني را دوست داشتن

 

بله زني را دوست داشتن            Yes to love a woman

 

                                

 

نويسندهSARALI در سه شنبه بیست و پنجم بهمن 1384 ساعت 2:57 قبل از ظهر | لینک ثابت |

خسته شدم
دیگه خسته شدم   خسته شدم    خسته شدم

از اینکه مجبورم همیشه گریه هامو پشت خنده زورکی قایم کنم.

خسته شدم. میخوام داد بزنم

بگم بابا! منم آدمم   احساس دارم   عشق دارم

نه اصلا «دوست دارم»

آخه تا کی اشکهامو نریزم

بلند بلند توی بغل یکی گریه نکنم

آخه تا کی وقتی غمگینم به همه بگم خیلی خوشحالم

بخندم وقتی میخوام گریه کنم

دلم میخواد وقتی بدی می شنوم گریه کنم خالی بشم.

ولی همیشه یه نگاه

روم سنگینی میکنه که اگه گریه کنم ازم می پرسه چرا؟ چرا؟ چرا؟

کاشکی بیاد یه روز که بگم واسه اینکه .............

خیلی خیلی دوستش دارم

میخوام با شادیهاش بخندم

با غمهاش گریه کنم

اصلا براش بمیرم    براش بمیرم   بمیرم  بمیرم   بمیرم ............

نويسندهSARALI در یکشنبه بیست و سوم بهمن 1384 ساعت 1:35 بعد از ظهر | لینک ثابت |

کاشکی دیوانه بودم تا دلم غمگین نمی شد

یه عنایتی که خرابه دلم      بدیمو نذار به حساب دلم

مگه هرکی که بدشد حق نداره کربلایی بشه

بده رخصت بیاد توی حرم قلبش خدایی شه

عکس گنبدت روبروی منه      دیدن حرمت آرزوی منه

اگه زهرا بخواد و این دل بشه قابل

بیام آخر به پابوس دو تا دست ابوفاضل

 

نويسندهSARALI در سه شنبه هجدهم بهمن 1384 ساعت 1:43 قبل از ظهر | لینک ثابت |