تبليغاتX
عمو علی

پنجشنبه بیست و نهم دی 1384

به یادت

تو با یک جرعه ازدریای یادت

میان باغ قلبم جا گرفتی

تو با یک انعکاس نقره ای رنگ

مجال ناز از رعنا گرفتی

تو چون یک هدیه فیروزه ای رنگ

مرا بر قایق رویا نشاندی

و با یک لطف یک لبخند ساده

مرا به سرزمین عشق خواندی

تو دیوار میان قلب ها را

به رسم آسمانی ها شکستی

و چون حسی غریب و واژه ای سرخ

میان دفتر روحم نشستی

تو دریایی ترین ترسیم یک موج

تو تنها جاده دل تا خدایی

تو مثل شوق یک کودک لطیفی

تو مثل عطر یک گلدان رهایی

تو مثل نغمه موزون باران

به روی اطلسی ها نازنینی

و تا وقتی که روحم مال اینجاست

به روی صفحه دل می نشینی

نوشته شده توسط SARALI در 2:43 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه بیست و هشتم دی 1384

عشق

  گاهی وقتها

              سرشار از حس بودن و نبودن

                              تمام آسمان مهتابی را می گردی

 

 و باز نگاه می کنی به آسمان

              و تنها یک ستاره از همه فانوسهای شهر

                                    آن بالا بالاها روشن ترین است

  عشق همان چلچراغ است

              و تنها عاشقان اهل رنج اند

                               و من عشق را پیراهن خود کرده ام

                    

                                          همیشه تا .......

 

نوشته شده توسط SARALI در 10:19 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

دوشنبه بیست و ششم دی 1384

نامه

ببين  از   اين ور  دنيا من برات نامه  نوشتم

               

                 مني كه براي چشمات از همه هستي‌ام گذشتم

 

مي‌نويسم كه نگاهم تا هميشه چشم برات

 

                  يه‌ دل  ‌ساده‌ دارم‌‌  كه  با  يه  رنگي‌   جون‌  فداته

 

تقديم به تو

 

نوشته شده توسط SARALI در 1:39 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

جمعه بیست و سوم دی 1384

چشم براه

 

تو قرارمون روي بال شب اونور پل بي‌عبور

 

كنار رودي كه ميره تا شهر نور

 

تو پيچ پس‌كوچه‌ها، گلايه‌هاتو جا بذار

 

يادت نره بوسه‌هاتو همرات بيار

 

سارا وعده ما پشت مرز خاطره

 

سارا قسم به چشمات، چشام براهه يادت نره

 

واسه جشن گريه‌هام، شونه‌هاتو همرات بيار

 

تو كوله‌بارت كمي نوازش بذار

 

يه پيراهن ساده از جنس مهربوني بپوش

 

يه شال بافته از عشق بنداز رو دوش

 

سارا وعده ما پشت مرز خاطره

 

سارا قسم به چشمات، چشام براهه يادت نره

 

به زير بارون انتظار نشسته‌ام عمري بي‌قرار

 

تو راه اگه ديدي ابرها رو، به ابر تيره بگو نبار

 

به شهر خورشيد كه ميرسي، آفتاب رو برام بدزد بيار

 

به ابر تيره بگو نبار، بگو نبار، بگو نبار

 

سارا وعده ما پشت مرز خاطره

 

سارا قسم به چشمات، چشام براهه يادت نره

نوشته شده توسط SARALI در 8:17 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه بیست و دوم دی 1384

خاطرات گذشته

ای که تویی همه کسم                 بی   تو   میگیره   نفسم

اگه تو رو   داشته باشم                به هرچی میخوام میرسم

نوشته شده توسط SARALI در 12:32 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه بیست و دوم دی 1384

 

اي كاش مي دانستم چه وقت كليد در قفل خانه خدا مي چرخد و درب آن باز مي شود. و اي كاش مي دانستم كه آيا صداي من از اين سوي ديوار به آن سو ميرسد يا نه؟ و اي كاش صاحبخانه بداند كسي مدتها است كه پشت در منتظر و اميدوار و بي قرار است. و اي كاش قبل ازا ينكه بنده ا ش نا اميد شود وصبرش تمام شود وعزم رفتن كند، صاحبخانه در را باز مي كرد. اي كاش او مي دانست كسي پشت در است كه به او پناه آورده است و شنيده است اينجا خانه كسي است كه معين المتوكلين است

 

(والبته كه او مي داند) اي كاش حتي صاحبخانه از در زدن او به ستوه مي آمد و در را باز مي كرد. اي كاش كمكش مي كرد اي كاش .... اي كاش دلها آنقدر خالص بود كه دعاها قبل از پايين آمدن دستها مستجاب مي شد. **** معبودا از توهيچ گله اي ندارم . آنچه به آن گرفتارم رنجها و غصه هاي خود ساخته واختياري پراهميتي است كه براي خودخلق كرده ام. وتو مي داني كه اگر مثل هميشه به دادم نرسي ، دوام نمي آورم. پس، اي ممكن كننده نا ممكن ها به فريادم برس و من را به يقين برسان

 

بگذار گريه كنم براي عاطفه اي كه نيست و دنيايي كه انجمن حمايت از حيوانات دارد اما انسان پا برهنه و عريان ميدود براي دنيايي كه زيست شناسان رمانتيكش سوگوار انقراض نسل دايناسورند بگذار گريه كنم براي انساني كه راه كوره هاي مريخ را شناخته است اما هنوز! كوچه هاي دلش را نمي شناسد.

 

چه بگویم؟ سخنی نیست. می وزد از سر امید نسیمی، لیک، تا زمزمه ای ساز کند در همه خلوت صحرا به ره اش نارونی نیست. چه بگویم؟ سخنی نیست.

 

شادی و اندوه شادی همان اندوه بی نقاب شماست. چاهی که خنده های شما از آن بر می آید،چه بسیار که با اشک های شما پر می شود. و آیا جز این می تواند بود؟ هر چه اندوه درون شما را بیشتر بکاود،جای شادی در وجود شما بیشتر می شود. مگر کاسه ای که شراب شما را در بر دارد همان نیست که در تنور کوزه گر سوخته است؟

نوشته شده توسط SARALI در 3:29 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

سه شنبه بیستم دی 1384

 

 خودمو گول مي‌زدم  توي دو رنگی

نمي‌خواستم ببينم اون دل سنگي 

 

مي‌ديدم داشتي يواش يواش مي‌رفتي

 

اما خواستم خوش باشي توي زرنگي

 

هي مي‌گفتم دل خوشه فردا مي‌مونم

 

واسه خوندن تو بودي تنها بهونه‌ام

 

هي مي‌گفتم به خودم همش خياله

 

همه اين حرفها يه شوخيه مي‌دونم

 

تو چشات برقي نبود مثل گذشته

 

تازه فهميدم از اين حرفها گذشته

 

من همونم كه بودم تو داري عوض مي شي

 

 

نوشته شده توسط SARALI در 2:46 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

جمعه شانزدهم دی 1384

خاطره

 

 

بی تو من چه کنم  

                        رفتنت موج غربیی است که دل می شکند   

تو مپندار که خاموشی من        

                          هست بدهان خاموشی

بوی تو گرمی یک احساس است و گریه ام حسرت آن احساس

مهر تو خنده ماتم از دست رفتن تو

ای خدا می شنوی می شنوی

عاقبت ناله های دل سر به کجا خواهد برد

در جان عاشق من میل جدا شدن نیست

خو کرده ام قفس را میل رها شدن نیست

باز امشب به یاد تو به یک ستاره خیره می شوم

شاید ستاره تو باشی و مرا دراحساسی که به تو دارم تسلا دهد

حقیقت زندگی عشق به تو در کابوسها و رویاهاست

هرستاره شبی است که از تو دارم و آسمان چه پرستاره است

با آب پیمان بستم که که جز با تو و وبا یاد تو و در پناه تو از آب نگذرم

با آب پیمان بستم که جز با تو با دیگری دل نبندم

احساس رفتن و از دست دادنت همچون پرواز عقابهای آهنین در آسمان لایتنهای عمرم

همیشه با بغض و گریه همراه بوده است

 

 

 

نوشته شده توسط SARALI در 3:28 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

شنبه دهم دی 1384

عشقولانه

روزگار غريبي است! چرا؟؟؟؟؟؟؟؟

 

روزی ما دوباره کبوترهایمان را پیدا خواهیم کرد

و مهربانی دست زیبایی را خواهد گرفت .

روزی که کمترین سرود

                               بوسه است

و هر انسان

              برای هر انسان

                                 برادری ست .

روزی که دیگر درهای خانه شان را نمی بندند

قفل            افسانه ئیست

و قلب         برای زندگی بس است .

روزی که معنای هر سخن دوست داشتن است

تا تو به خاطر آخرین حرف دنبال سخن نگردی .

روزی که آهنگ هر حرف زندگی ست

تا من به خاطر آخرین شعر رنج جستجوی قافیه نبرم .

روزی که هر لب ترانه ئیست

تا کمترین سرود بوسه باشد .

روزی که تو بیایی ، برای همیشه بیایی

و مهربانی با زیبایی یکسان شود .

روزی که ما دوباره برای کبوترهایمان دانه بریزیم ...

و من آن روز را انتظار می کشم

حتی روزی که دیگر  نباشم .

نــــــــــــــظــــــــــــــــــــــــــر بـــــــــــــــديـــــــــــــــــــــد

 

نوشته شده توسط SARALI در 0:55 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه هفتم دی 1384

    عشق يعني   مستي  و   ديوانگي

                     

                               عشق يعني  با  جهان  بيگانگی

    

     عشق یعنی شب نخستین تا سحر

                      

                              عشق يعني سجده‌ها با چشم تر 

 

 

نوشته شده توسط SARALI در 1:30 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه هفتم دی 1384

نوشته شده توسط SARALI در 0:54 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

شنبه سوم دی 1384

تنهایی

توی آسمون دنیا هرکسی ستاره داره

چرا وقتی نوبت ماست آسمون جایی نداره

واسه من تنهایی درده درد هیچ کس نداشتن

هرگل پژمرده ای رو تو کویر سینه کاشتن

دیگه باور کردم این رو که باید تنها بمونم

تا دم لحظه مردن شعر تنهایی بخونم

نوشته شده توسط SARALI در 1:57 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه یکم دی 1384

سارا جون خیلی دوست دارم

نوشته شده توسط SARALI در 1:59 قبل از ظهر |  لینک ثابت   •