تبليغاتX
عمو علی

پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1384

یه جور عشق

عشق زیر باران ایستادن و با هم خیس شدن نیست

               

                    عشق آن است که یکی برای دیگری چتر شود

 

                                و او هرگز نفهمد که چرا خیس نشده است

 

نوشته شده توسط SARALI در 7:40 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

سه شنبه بیست و پنجم بهمن 1384

عاشقانه زني را دوست داشتن ------- To Love a woman lyrics

                      

نمي دانم چرا  ولي او مرا ديوانه مي‌كند

 

نمي‌دانم كه چه كار مي‌كند ولي اختيارم را از دست مي‌دهم

 

اي كاش اجازه مي‌داد همان مردي باشم كه مي‌خواهم

 

به هرحال او مي‌تواند مرا مانند يك كودك بي‌پناه رها كند

 

            

نمي‌دانم چه‌طور، ولي او مي‌تواند

 

وقتي مي‌خواهم گريه كنم مرا بخنداند (آه، بله)

 

به من مي‌گويد كه اختيارم دست خودم است ولي مي‌دانم كه اين يك دروغ است

 

و براي من اهميتي ندارد كه او فردا هم تو را مانند امروز دوست داشته باشد

 

مي‌تواند تو را در ابهام نگه دارد ولي اگر پيش تو بماند از آن تو خواهد بود

 

و اين همان احساس زني را دوست داشتن است

 

زني را دوست داشتن

             

اگر در چشمانش نگاه كني مي‌تواني ببيني

 

كه روح زيباي او تو را تا ابد اسير خود كرده است (بله تا ابد)

 

خودت مي‌داني كه ديگر هرگز نمي‌تواني زني مانند او را پيدا كني

         

پس او را با اين فكر كه

 

آيا فردا هم تو را مانند امروز دوست خواهد داشت، از دست نده (از دست نده)

 

مي‌تواند تو را در ابهام نگه دارد ولي اگر پيش تو بماند از آن تو خواهد بود

 

و اين همان احساس زني را دوست داشتن است

 

تنها يك زن را

         

آه مي‌تواند تو را غرق شادي كند

 

آه مي‌تواند شادي را از تو بگيرد (تمامش را)

 

و چه درست و چه غلط  مي‌داني كه همه كاري خواهي كرد

 

كه زني را دوست بداري

 

تنها يك زن را

       

 

آه مي‌داني (بله مي‌دانم، مي‌دانم)

 

كه فردا هم تو را مانند امروز دوست خواهد داشت(تورا دوست دارد)

 

مي‌تواند تو را در ابهام نگه دارد ولي اگر بماند از آن تو خواهد بود (اگر بماند از آن تو خواهد بود)

                                               

    

 

و اين احساس (من مي‌گويم)

 

و اين احساس (اين احساس)

 

و اين احساس زني را دوست داشتن است

 

زني را دوست داشتن

 

بله زني را دوست داشتن            Yes to love a woman

 

                                

 

نوشته شده توسط SARALI در 2:57 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

یکشنبه بیست و سوم بهمن 1384

خسته شدم

دیگه خسته شدم   خسته شدم    خسته شدم

از اینکه مجبورم همیشه گریه هامو پشت خنده زورکی قایم کنم.

خسته شدم. میخوام داد بزنم

بگم بابا! منم آدمم   احساس دارم   عشق دارم

نه اصلا «دوست دارم»

آخه تا کی اشکهامو نریزم

بلند بلند توی بغل یکی گریه نکنم

آخه تا کی وقتی غمگینم به همه بگم خیلی خوشحالم

بخندم وقتی میخوام گریه کنم

دلم میخواد وقتی بدی می شنوم گریه کنم خالی بشم.

ولی همیشه یه نگاه

روم سنگینی میکنه که اگه گریه کنم ازم می پرسه چرا؟ چرا؟ چرا؟

کاشکی بیاد یه روز که بگم واسه اینکه .............

خیلی خیلی دوستش دارم

میخوام با شادیهاش بخندم

با غمهاش گریه کنم

اصلا براش بمیرم    براش بمیرم   بمیرم  بمیرم   بمیرم ............

نوشته شده توسط SARALI در 1:35 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

سه شنبه هجدهم بهمن 1384

کاشکی دیوانه بودم تا دلم غمگین نمی شد

یه عنایتی که خرابه دلم      بدیمو نذار به حساب دلم

مگه هرکی که بدشد حق نداره کربلایی بشه

بده رخصت بیاد توی حرم قلبش خدایی شه

عکس گنبدت روبروی منه      دیدن حرمت آرزوی منه

اگه زهرا بخواد و این دل بشه قابل

بیام آخر به پابوس دو تا دست ابوفاضل

 

نوشته شده توسط SARALI در 1:43 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

دوشنبه هفدهم بهمن 1384

پول پیدا کردم

                               بچه ها یه خبر خوش

                   پول پیدا کردم هر کی دوست داره پولدار بشه زودی بیاد (اینجا)

نوشته شده توسط SARALI در 2:37 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

سه شنبه یازدهم بهمن 1384

در کنار تو

فکر می کنی که تو را ترک میکنم

ولی می دانی که من آنقدر بد نیستم

فکر میکنی وقتی به زانو دربیایی

تورا به حال خودت رها میکنم

نه چنین کاری نمی کنم

هروقت بخواهی پشتیبان تو خواهم بود

و ای کاش تنها می توانستی این را در وجود من ببینی

آه   وقتی خودت را باخته ای

در کنارت خواهم بود و تو را محکم در آغوش خواهم گرفت

وقتی تنها مانده ای و نمی توانی در میان دیگران جایی بیابی

به تو نشان میدهم تا چه حد از آنچه که فکر میکنی بهترهستی

وقتی گمشده و تنهایی و راه بازگشت را نمی یابی

تو را پیدا میکنم عزیزم و به خانه خواهم برد

و اگر میخواهی گریه کنی آماده ام تا اشک هایت را پاک کنم

و چه زود حالت خوب خواهد شد

آه وقتی غمگین هستی آنجا خواهم بود در کنار تو

وقتی خودت را باخته ای در کنارت خواهم بود

و تو را محکم در آغوش خواهم گرفت

و وقتی غمگین هستی آنجا خواهم بود در کنار تو

در ضمن از همه دوستانی که از این بلاگ دیدن میکنند و پیشنهادی دارند

خواهش میکنم که ما را در بهتر نویسی یاری نمایند.

منتظر یاری سبزتان هستیم  (دو عاشق)

 

نوشته شده توسط SARALI در 2:23 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

شنبه هشتم بهمن 1384

عشق

عشق شوق مرگ فاخته ای است برای رسیدن به دلباخته اش

 

التماس درختی است به آب جوی

عشق لذت نهان است     

 انشای تمام روان است

زبان چشم است 

دیوانگی عقل است

رسوایی خلق است

تن به تن جنگ است   

 آماده گوش به زنگ است  

هزاران رنگ است

خیلی زرنگ است

 

عشق دیوانگی است

 

جنگ سرد است و دگر هیچ

 

نوشته شده توسط SARALI در 3:14 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه ششم بهمن 1384

چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

تا به تو تكيه كردم، پشتمو خالي كردي

 

تو رسم دل شكستنو بد جوري حا لي كردي

 

بيا ببين چه خستم غمين و دل شكستم

 

كوه غرور بودم حالا به خاك نشستم

 

خيال مي‌كردم تو برام پشت و پناهي

 

با اين همه خستگي‌هام يه تكيه گاهي

 

 

چه آرزوهايي كه بر تو بستم

 

بلور قلبمو به پات شكستم

 

ديگه امروز ديدنت خواب و خيا له

 

عشق تو دوباره داشتن حالا اميد محا له

 

 

 

نوشته شده توسط SARALI در 3:31 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

سه شنبه چهارم بهمن 1384

دوستان عزیز این وبلاگ تا اطلاع بعدی آپ نمیشه

شاید هم کلا بسته بشه همه چی بستگی داره به . . .

واقعا بایستی ببخشید

نوشته شده توسط SARALI در 4:31 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

سه شنبه چهارم بهمن 1384

يه وقت نري

 

 

 

 

گريه كه سهم من نبود، اي كه تمام زندگيم با اسم تو شروع ميشه، يه روزي

نياد به من بگي كه ديگه از پيشم برو

 

ستاره شبهاي من نوبت از تو خوندنه، بيا كه قلب من فقط به خاطر تو مي‌زنه

 

هنوزم منتظرم هنوزم دوست دارم هنوزم كنج دلم يه جوري خونه داري

ميدوني چشم براهتم آخه بگو كجايي؟؟؟؟

 

نگو از من ديگه سيري، حرف گفتني نداري منو با اين همه احساس

دست گريه مي‌سپاري، اي حضورتو هميشه يه بهونه واسه موندن

واسه مَقْدَم حضورت، لحظه لحظه جون سپردن

 

ميون صفحة آبي يه روزي مياد، من و تو برسيم به هم دوباره

 

دست گرم تو رو بگيرم، بميرم واسه نگاهت

 

توي اين شهر دورنگي پر از قلبهاي سنگي كي ميده قلب يه رنگي

 

بس كن اين همه بسه زرنگي

 

 

 

قول دادي با من بموني يادته

من ستاره شدم و تو آسموني يادته

گفتي بي من نمي موني يادته

شبهاي عاشقي و ترانه خوني يادته

 

 

 

نوشته شده توسط SARALI در 3:49 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

دوشنبه سوم بهمن 1384

لبخند چشم تو

 

 یاعلی گفتیم و عشق آغاز شد

 

 

 

تنها دليل من كه خدا هست و

 

اين جهانِ زيباست ،     وين حيات عزيز وگرانبهاست

 

لبخند چشم توست !        هرچند باتبسم شيرينت ،

 

آن چنان                        از خويش مي روم ،

 

كه نمي بينمش درست !

 

لبخند چشمِ تو         در چشمِ من ، وجود خدا را      آواز مي دهد .

 

در جسم من    ،      تماميِ روحِ حيات را       پرواز مي دهد .

 

جان مرا                كه دوريت از من گرفته است .

 

شيرين و خوش ،     دوباره به من باز مي دهد .

 

 

 

شايد محال نيست . . .

 

 

 

آن كس كه درد عشق بداند

                اشكي براين سخن بفشاند

 

اين سان كه ذره هاي دلِ بي قرارِ من

                

 سر در كمند عشقِ تو ،         جان در هوايِ‌ توست

 

شايد محال نيست كه بعد از هزار سال ،

       

 روزي غبار ما را ،           آشفته پوي باد ،

 

در دور دستِ دشتي از ديده نهان ،

        

بر برگ ارغواني ،         پيچيده با خزان 

 

با پاي جويباري ، چون اشكِ ما روان 

                        

 پهلوي يكديگر بنشاند !

                                         ما را به يكديگر برساند !

 

نوشته شده توسط SARALI در 2:2 قبل از ظهر |  لینک ثابت   •