دوشنبه بیست و نهم اسفند 1384
عیدانه

عید است و آخر گل و یاران در انتظار
ساقی به روی شاه ببین و ماه و می بیار


ساقیا آمدن عید مبارک بادت
وان مواعید که کردی مرواد از یادت
در شگفتم که دراین مدت ایام فراق
برگرفتی زحریفان دل و دل می دادت
برسان بندگی دختر رزگو به درآی
که دم و همت ما کرد زبند آزادت
شادی مجلسیان درقدم و مقدم توست
جای غم باد مرآن دل که نخواهد شادت
شکرایزد که زتاراج خزان رخنه نیافت
بوستان سمن و سرو و گل و شمشادت
چشم بد دور کز آن تفرقه ات باز آورد
طالع نامور و دولت مادرزادت
حافظ از دست مده دولت این کشتی نوح
ورنه طوفان حوادث ببرد بنیادت

دوشنبه هشتم اسفند 1384
اگر قرار باشد كه دنيا ظرف بيست و چهار ساعت آينده به پايان برسد
تمام خطوط تلفن- تالارهاي گفتگو و پست هاي الكترونيك اشغال ميشوند.
و همه شاهد پيامهايي از اين قبيل خواهيم بود
مرا ببخش و از اينكه تو را آزردم سخت پشيمانم
دوستت دارم و مراقب خودت باش
و گاهي اوقات در خلال پيامها جمله اي بس تكان دهنده به چشم ميخورد
همواره به تو عشق ميورزيدم
ولي آنرا با تو در ميان نميگذاشتم. امروز كه گوي عشق و محبت در زمين قرار دارد آنرا تقديم كساني مي كنيم كه دوستشان داريم يا دوستان راستين ما هستند. شايد ديگر فردايي نباشد.
سه شنبه دوم اسفند 1384
باران ببار كه دلم هواي يارم كرده است . . .

سلام دوستان خوب من
امروز اينجا هوا خيلي سرد شده بود و
باران و تگرگ خيلي شديدي هم مي باريد
وقتي داشتم زير بارون راه ميرفتم
به ياد حرفهاي عشق خودم كه دوست داره زير
بارون قدم بزنه افتادم يهو يه عشقولانه ديگه زد به كله ام

منو و تو و خيابون
سه تايي زير بارون
انگار همين ترانه رو مي خونديم
شونه به شونه هم
زير بارون نم نم
تو خود شب تو كوچه ها مي مونديم
اسم تو بود رو لب من
قلبها با هم يكي بودن
تنها موندن حالا تو بارون
از تو خوندن توي خيابون
تو بارون
تو شب بي ستاره
تنها شدم دوباره
چشمهاي من چشمهاتو كم مياره
منو ترانه تو دل و بهونه تو
بي تو دلم يه دل خوشي نداره
