جمعه هشتم اردیبهشت 1385
گفتگو با خـــــــــــــــدا
تقديم به تمام كساني كه معناي زندگي را به خوبي
ميشناسند و ميدانند كه روح زندگي عشق است و زندگي
بيعشق بيروحترين و زندگي بيروح زندگي نيست.
گفتگو با خــــــــدا
خواب ديدم
در خواب با خدا گفتگويي داشتم.
خدا گفت: پس ميخواهي با من گفتگو كني.
گفتم: اگر وقت داشته باشيد.
خدا لبخند زد: God Smiled
چه چيز بيش از همه شما را در مورد انسان متعجب ميكند؟
خدا پاسخ داد. . . .
اينكه آنها از بودن در دوران كودكي ملول ميشوند
عجله دارند كه زودتر بزرگ شوند و بعد حسرت دوران كودكي را ميخورند.
اينكه سلامتيشان را صرف بدست آوردن پول ميكنند.
و بعد پولشان را خرج حفظ سلامتي ميكنند.
اينكه با نگراني نسبت به آينده، زمان حال فراموششان ميشود.
آنچنان كه ديگر نه در آينده زندگي ميكنند و نه در حال
اينكه چنان زندگي ميكنند كه گويي هرگز نخواهند مُرد.
و چنان ميميرند كه گويي هرگز زنده نبودهاند.
خداوند دستهاي مرا در دست گرفت و مدتي هر دو ساكت مانديم.
بعد پرسيدم؟
به عنوان خالق انسانها، ميخواهيد آنها چه درسهايي از زندگي را ياد بگيرند؟
خدا با لبخند پاسخ داد:
ياد بگيرند كه نميتوان ديگران را مجبور به دوست داشتن خود كرد.
اما ميتوان محبوب ديگران شد.
ياد بگيرند كه خوب نيست خود را با ديگران مقايسه كنند.
ياد بگيرند كه ثروتمند كسي نيست كه دارايي بيشتر دارد.
بلكه كسي است كه نياز كمتري دارد.
ياد بگيرند كه ظرف چند ثانيه ميتوانيم زخمي عميق
در دل كساني كه دوستشان داريم، ايجاد كنيم.
و سالها وقت لازم خواهد بود تا آن زخم التيام يابد.
با بخشيدن، بخشش ياد بگيرند.
ياد بگيرند كساني هستند كه آنها را عميقاً دوست دارند
اما بلد نيستند احساسشان را ابراز كنند يا نشان دهند.
ياد بگيرند كه ميشود دو نفر به يك موضوع واحد نگاه كنند
و آنرا متفاوت ببينند.
ياد بگيرند هميشه كافي نيست ديگران آنها را ببخشند.
بلكه خودشان هم بايد خود را ببخشند.
و ياد بگيرند كه من اينجا هستم.
هميشه ALWAYS
